رباعی / بهلول
مهربانی پیشه کن گردون به کامت میشود
توسن نااهل دنیا صید دامت می شود
گرچه گهگاهی شود مزد عطوفت نامُراد
با طریق مهرورزی ، خصم رامت میشود
۳۰ تیرماه
مهربانی پیشه کن گردون به کامت میشود
توسن نااهل دنیا صید دامت می شود
گرچه گهگاهی شود مزد عطوفت نامُراد
با طریق مهرورزی ، خصم رامت میشود
۳۰ تیرماه
با پرده دران مشین و هم سفره نشو
در پرده دری به کوی خود شهره نشو
هتاک، به آب زمزم اَر غسل کند
مُحرم چو شود همسفر عُمرِه نشو!!
۲۴ تیر ماه ۱۴۰۱
در طریق عیب جویی برنخیز
با تمام عیب جویان بر ستیز
آنکه عیب دیگران را نَشمُرَد
بر قدمگاهش هزاران گل بریز
۱۴۰۱/۴/۲۳
یاد تو هر لحظه دل افروز بود
غصه تو درد جگر سوز بود
قصه تو زود به پایان رسید
ماتم تو غصه جانسوز بود
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
زمینی که اکنون شده فرش تو
پس از مردنت می شود عرش تو
تراب همچو سقفی بروی سرت
به عمری شود سایه ی نعش تو
۱۴۰۱/۴/۲۲
دل می کِشَد عنانم آنسو که دلبر آید
در ازدحام عشاق ، معشوق از در آید
فرمان دهد به عقلم ، این قلب لامروت
عاشق خموش منشین ، هر چند خنجر آید
لختی درنگ ساقی حال همه خراب است
جامی که سرکشیدیم اکنون پر از شراب است
در بزم خوش نشینان نامحرمی نباشد
لوتی خموش بنشین گر مزه ات تراب است
چنگیز چو سوی وطنم چشم طمع دوخت
در بوم ادب پرور ما شعله بیفروخت
او غافل از این بود که این ملک طلسم است
آن لشکر خونخوار به یک نیش قلم سوخت
لختی درنگ ساعت عُمر گران بِسَر شد
یک ذره عیش کردیم الباقی اش هدر شد
محنت سرای غم بود این عمر چند روزه
نوشَش نصیب اغیار سهم خودی شَرَر شد
خود را ورق می زنم از لای کتابت
حک میکنم احساس را روی نقابت
غمگین مباش از رفتن عشاق دیروز
حتی به دوزخ میشوم پا در رکابت
دیده دوست به عیب رفقا نابیناست
در نگاه رفقا، نقص شما ناپیداست
شنو ازخصم سخن گرچه کلامش تلخ است
با همه دشمنی اش ، عیب شما را گویاست
بهر پرهیز از عتاب رخ زنادان برنتاب
گاهگاهی یک سکوت، بِه ز صد حرف حساب
سر نجنبان با شتاب در جواب ابلهان
رِند می بندد فرو ، لب به هنگام جواب