کاوه ۲۹ آذر ۱۴۰۲
باز یلدا به تماشای زمستان آمد
مثل بلبل که به دیدار گلستان آمد
عندلیبی سر آن بوته گل شور نواخت
هاتفی دخمه رها،سوی شبستان آمد
باز یلدا به تماشای زمستان آمد
مثل بلبل که به دیدار گلستان آمد
عندلیبی سر آن بوته گل شور نواخت
هاتفی دخمه رها،سوی شبستان آمد
حیف من نیست تماشاگر ابروی توام ؟
محو آن طره و آن سلسله ی موی توام
حیف من نیست میان همه ی مه رویان
مست و سرخوش ز تماشا و ثناگوی توام؟
آغوش یار مهربان، چندیست تنگ است
یار و ندیم شیشه ها، دیریست سنگ است
اینجا جدالی بس میان آب و ماهیست
از مهربانی دم زدن ، امروز ننگ است
مهتاب شده یاور آن جغد جفاکار
مرداب شده مامن این مرغک غمخوار
سیراب شده ماهی ترسیده از ان سیل
سیلاب شده مدفن هر نهر وفادار
از آنکه به یک لاف شود خام بپرهیز
از هر که شود شهره و بدنام بپرهیز
این گفته خیام نیوشا که دمی گفت
از آنکه ندارد به کَفَش جام بپرهیز
من با سر سودایی تو سخت عجینم
با دیده شهلایی تو سخت قرینم
نجواکده شور و تماشاست سکوتت
صیادم و در صید تو من،سخت کمینم
موسم یلدا چو آید باغ رسوا میکند
در زمان برگریزان،غصه نجوا می کند
جمله محبوبان عالم،خفته در فصل خزان
هر که با خواب و سکوتش،ناز سودا میکند
در گذرگاه زمان عمر بشر ناچیز است
همچو برگی نگران منتظر پاییز است
خسته ام، بیشتر از سن خودم ای ساعت
همچو شمعی که به قندیل، بسی آویز است
در این وادی اگر شور و شری هست
به عشق این وطن ،چشم تری هست
حواست باشد اینجا شهر گور است
میان اندک سرها ، سری هست
همه گویند که من یک بدل از هالویم
در پی گمشدگان ، راه امین می جویم
قفل شد باز زبانم که شهی مدح کنم
به گمانم که عدو کرده مرا جادویم