کاوه   ۳۱   مرداد   ۱۴۰۲

در چهره خود نابی و در نفس، بداندیش
پنهان شده رخساره در آن،خویشتن خویش
زنهار از آن روز که این پرده بر افتد
بر خلق، هویدا شود این چرخه تشویش

کاوه ۲۷  مرداد  ۱۴۰۲  

دلبسته یِ احوال پریشانی خویشم
عمریست که دنبال همین،مکتب و کیشم
هر جا که من آواره شدم در ره مقصود
گاهی برسد نوش و گهی،نیش به ریشم

۲۰ مرداد  ۱۴۰۲  کاوه

دوش در اوج ظفر،رطل گرانم دادی
گرچه بازنده شدم،باز امانم دادی
بارها داد زدم من ز سبو بیزارم
آنچه بیزار شدم ، باز همانم دادی

کاوه ۱۸  مرداد ۱۴۰۲

خبری ز کدخدا کو؟چه بسا رمیده باشد
که نشان بی نشانان،احدی ندیده باشد
به سیاهی شبانگَه،تو مباش دل پریشان
که درانتهای ظلمت،به یقین سپیده باشد

کاوه    ۱۱   مرداد ماه    ۱۴۰۲

فارغ از نام و نشانم،من ندانم چیستم
زیستم در این جماعت،من ندانم کیستم
هرکسی از ظن خود بر ما مسمایی نهاد
فاش میگویم که من،آن طفل نوپا نیستم

کور مادر زاد  و تیمور  لنگ    کاوه   ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱

عصر آن فرمانروای مست جنگ
می گذشت از بادیه تیمور لنگ
در جوارش لشکر رزم آوران
در خیال حمله بر جنگاوران
حین آن لشکر کشی محض عناد
چشم شاهنشه به یک اعمی فتاد
شه از او پرسید ای کور علیل
گو به من نامت تو ای عبد ذلیل
او جوابش داد نامم دولت است
گرچه کورم، سجیه من صولت است
تا که تیمور حرف آن عاجز شنید
از تعجب چهره را در هم کشید
گفت کورا،این تناقض از کجاست ؟
چون که کوری، این مسما ناسزاست
اسم دولت لایق شان تو نیست
آنکه دولت نام دارد بس غنیست
کور و دولت، همنشینانی بعید
کور سوی چشم تو باشد فقید
چونکه دنیا بهر تو ظلمت شده
از تمسخر نام تو دولت شده !
در خیالش گفت آن کور نحیف
پایه برهان تو باشد ضعیف
دولت آنگه می شود زار و خراب
حاکم لنگش شود پا در رکاب
آر که نام من به دولت قائم است
به از آن ملکی که لنگی حاکم است

کاوه   ۲/ ۵ / ۱۴۰۲  

در احوال مردم تو اندیشه کن
نِگَه بر اصالت، سپس ریشه کن
وفا و حیا و کمی هم سخا
چو در خلق دیدی،تو هم پیشه کن