کاوه  بهلولی   ۲۹  آذر    ۱۴۰۳  

آخر پاییز آمد جوجه ای در لانه نیست
می رَمَد یک مرغ ازجایی که آب و دانه نیست
مثل آن جوجه پریشانم زدست روزگار
می گریزد آدم از آن خانه که،کاشانه نیست!

کاوه  ۲۶  آذر  

حیرانم از این قوم که در گردش ایام
مستانه پی نقشه پوسیده خویشند
در صفحه شطرنج جهان ،خوب نظر کن
آنان که پی مات نفوسند!چه کیشند !

کاوه  ۹ آذر   ۱۴۰۳   

ای بی خبران به پول عادت نکنید

این عمر گران فدای ثروت نکنید

بیچاره کسی که بنده وجه شده

محنت کده را اسیر صورت نکنید

کاوه بهلولی   ۹  آذر ماه ۱۴۰۳

با نفس اماره ، خلوت نکنید

این عمر گران،اسیر شهوت نکنید

تا در بر ما،مملو از این نادانیست

من را به سکوت !!!دعوت نکنید

کاوه   ۶  آذر   ۱۴۰۳

آیینه، فاش نکن چهره محزون مرا

بیم دارم که هویدا کند افسون مرا

گر نمایان شود اسرار تن و پیکر من

خلق ادراک کند این سر مجنون مرا

کاوه  ۳ آذر  ۱۴۰۳

هین اگر ذات بشر در این جهان معیار نیست !

فرق آن خر مهره و این سنگ مروارید چیست