طول عمر انسان 

سالکی در محفلی بهلول عاقل را بدید 
زین نمط پرسید ای عارف بگو پندی جدید 
گر چه در ظاهر تو مجنون چهره ای 
عاقلی چون تو نیامد در همه عالم پدید 
مسئلت دارم ز تو تا بازگویی این جواب 
وارهانی ذهن و هوشم را از این شک سدید 
گاه عمری بس طویل و گاه عمری بس قصیر
بازگو با من چه باشد راز اعمار مدید ؟
سر این ناسازه را در خلقت آدم  بگو ؟
نقض نصفت می نماید رحمت رب وحید 
با طمانینه جوابش داد آن پیر  عریف
تا که آگه سازد این رهرو ز اسرار  بعید 
حکمتی باشد ز  راز طول عمرت در جهان 
ورنه نزد رب عالم ،چه سیاه و چه سپید 
گر بکاهی   از خطاهای زبانت دمبدم  
طول عمر تو جزیل و عرض آن باشد سعید 

   کاوه  بهلولی  قشقایی ۵/۵ /۱۴۰۰